لسان الملك سپهر

1250

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اين بيش بهره‌اى از غنيمت نبردند ، آنگاه طريق مراجعت گرفتند . و چنان افتاد كه در عرض راه يك شب عمرو بن العاص را احتلام آمد و چون هوا سخت سرد بود از شستن بدن براى غسل حذر كرد . پس مقدارى آب بخواست و استنجا « 1 » نموده تيمّم كرد و نماز صبح را با امامت قوم بگذاشت . ابو بكر و عمر بن - الخطّاب و ديگر اصحاب با او اقتدا كردند . پس از آنجا كوچ دادند و چون راه با مدينه نزديك شد ، عمرو بن العاص خواست تا رسول خداى را آگهى فرستد . پس عوف بن بكر را فرمان كرد تا از پيش روى شتاب گيرد . عوف چون به مدينه آمد ، در حضرت رسول صورت حال را معروض داشت . پيغمبر فرمود : رحم اللّه ابا عبيده و حديث جنابت عمرو را و امامت او را با جنايت نيز بگفت . پيغمبر سخنى نفرمود : چون عمرو آمد از او سؤال كرد كه چرا با جنابت امامت كردى ؟ عرض كرد كه شبى سرد بود اگر غسل مىكرد هلاك مىشدم و حال آنكه خداى فرمود : وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً « 2 » يا اينكه گفت : لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ . نيز پيغمبر سخنى نفرمود ، آنگاه اصحاب آغاز شكايت كردند و گفتند : نگذاشت ما آتشى افروزيم و خويش را گرم بداريم و چون دشمنان فرار كردند ، از دنبال برويم و غنيمتى بياوريم . عمرو عرض كرد : يا رسول اللّه اگر آتش مىافروختيم دشمن از قلّت عدد ما آگاه مىشد و اگر از دنبال دشمن مىشتافتيم بيم بود كه ايشان را مددى رسد و با ما در آويزند ، همين قدر كه زنده‌ايم بزرگترين غنيمت‌هاست . مراجعت ابو بكر از وادى يابس و مأمور شدن عمر بن الخطّاب از آن پس يك روز پيغمبر به مسجد آمد و بر منبر صعود داد و خداى را سپاس گذاشت ، ثمّ قال : يا معشر المهاجرين و الانصار انّ جبرئيل اخبرنى انّ اهل الوادى اليابس اثنى عشر الفا قد استعدوا و تعاهدوا و تعاقدوا على ان لا يغدر رجل منهم

--> ( 1 ) . استنجا : شستن محل بول و غائط ( 2 ) . سورهء نساء ، آيه 29 : يكديگر را نكشيد كه خداوند به شما مهربان است .